ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

411

معجم البلدان ( فارسى )

مىخواندند . پدر اين دو برادر ناسك و پرهيزكار بود پس او را دورقى خواندند و پسرانش به دو نسبت يافتند و برخى گويند نسبت ايشان به دورق است . احمد ياد شده از اسماعيل بن عليّه و يزيد پسر هارون و وكيع و همقطاران ايشان روايت دارد . بويعلى موصلى و عبد اللّه پسر محمد بغوى از وى روايت دارند . او در شعبان 246 در گذشت . دورق نام كيلى براى شراب نيز هست و اين از فارسى معرّب شده است . أحيمر سعدى كه پس از راهزنى به عراق آمده بود و سليمان بن على فرماندار بصره خونش را هدر كرده و او گريخته دور از وطن اين شعر را سروده است : [ 620 ] لئن طال ليلى بالعراق لربّما * اتى لى ليل بالشّام قصير معى فتية بيض الوجوه كأنّهم * على الرّحل فوق النّاعجات بدور أيا نخلات الكرم لازال رايح * عليكنّ منهلّ الغمام مطير سقيتنّ ما دامت بكرمان نخلة * عوام ثجرى بينهنّ بحور و ما زالت الأيام حتّى رأيتنى * بدورق ملقى بينهنّ ادور يذكّرنى اطلا لكنّ اذا دجت * علىّ طلال الدّوم و هى هجير و قد كنت رمليّا فاصبحت ثاويا * بدورق ملقى بينهنّ ادور عوى الذيب فاستأنست بالذيب اذ عوى * و صوّت انسان فكدت اطير رأى اللّه انّى للأنيس لشانى * و تبغضهم لى مقلة و ضمير « 1 » دورقستان [ د ر ق ] شهرى است ، من آن را ديدم كه كشتىهايى كه از هند مىآيند بدانجا آمد و شد مىكنند و اين بندر در كنار رودخانهء « عسكر مكرم » است كه به دريا مىريزد و كشتىهايى كه از كيش مىآيند راهى جز آن ندارند . امّا خليجى كه از بصره جدا مىشود ضمن گذشتن از باختر آبادان به دريا مىريزد . امّا هنگام بازگشت از اين راه نمىرود ، به سببى كه گفتن آن به درازا مىكشد . بلكه از خور خوزستان مىروند كه به صورت خليج كوچكى درون خشكى فرو رفته است « 2 » و آمد و شد از آنجا آسانتر است . دورقه [ ر ق ] شهرى است در درون سرقسطه در اندلس . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو محمد عبد اللّه پسر حوش دورقى مقرى نحوى كه در نحو و اعلال كلمات و قرائت معجزه مىكرد . او شعر نيكو مىسرود و در شاطبه مىزيست و در 512 در گذشت . 2 - بو الاصبع عبد العزيز پسر محمد پسر سعيد پسر معاويه پسر داود انصارى دورقى « 3 » أطروشى . او در اشبيليه از خولانى و در قرطبه از ابن عتّاب و در قرناطه از ابن عطيّه و در مريّه از ابن خيّاط قروى و در مرسيه از ابن سكّره سرقسطى و ديگر پيران اندلس برشنود . او حديث و قرآن شناس ، و اهل مذاكره و سفرهاى علمى بود . بو الوليد دبّاغ لخمى و جز وى از او روايت دارند . او به سال 524 در قرطبه در گذشت . او نگارشها دارد [ 621 ] از آن جمله است : شرح الشهاب . او خشك و بد اخلاق بود كمتر با خدمتگزاران خود سازش داشت . او پسرى اهل فقيه و با معرفت داشت كه محمد پسر عبد العزيز دورقى شناخته مىشد و پيش از پدر در گذشت . 3 - بو زكريا يحيى پسر عبد اللّه پسر خيره دورقى « 4 » مقرى . او به اسكندريه رفت و نزد سلفى بياموخت و از وى برنوشت .

--> ( 1 ) . اگر شبهاى من در عراق دراز بود چه بسا در شام شبهايم كوتاه باشد جوانانى با من هستند خوش رو و سفيد رو كه مثل ماهى كه بر روى كجاوه مىدرخشد اى كرمستانى كه هنوز بوى خوش از تو مىتابد و ابرها بر شما مىبارند تا در كرمان يك نخل هست شما زنده باشيد و آباد . و جوىها ميان شما روان باشد روزگار گذشت تا من بدورق افتادم و ميان آنها مىغلطم وقتى تاريكى شب فرا مىرسد به ياد ويرانه‌هاى بجا مانده مىافتم . آرى من بيابانگرد بودم كه اكنون در دورق ماندگار شدم و ميان ايشان مىغلطم صداى گرگ شنيدم خوشحال شدم . آواى آدمى شنيدم نزديك بود پرواز كنم . خدا دانست كه من به مونس خودم پرخاشگر هستم امّا براى ايشان با اشك چشم و آه گريه مىكنم . ( 2 ) . امروزه « عسكر مكرم » را بهمنشير و خور خوزستان ياد شده در بالا را خور امام خمينى ( بندر شاهپور سابق ) مىنامند . ( 3 ) . ش . ش : 1539 از صله 366 ، مشتبه 1 : 290 ، هدية العارفين 1 : 578 . ( 4 ) . ش . ش : 3295 نقل از معجمد .